تبليغاتX
یار 313
 
آخرين مطالب
×××
پایان...
جناب رئیس محترم استان
بسیج اساتید
با همین بدیم میخونم
راهیان نور
ترک پیمان
دیوانگی
دو کلام بغض نگفته...
امتحانات
شب مرگ
کاری بکن که پیش همه برملا شوم...
هشت...
سومین سفر موتوری...
دومین سفر موتوری...

اطعام...
چرا طرح تحول اقتصادي؟ (2)
نی نامه (جدی نگیرید...)
چرا طرح تحول اقتصادي؟ (1)
حسین (ع)
محرم

مصاحبه رادیویی !!!
آقا اجازه!
آرشيو مطالب
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
×××
سلام

گفته بودم اگر وب جدید راه انداختم خبر میدم

خب الآن هم اومدم که خبر بدم دیگه...

یه خورده بگردید اگر پیدام نکردید بگید تا بهتون بگم کجام

هیچ | - دوشنبه 1389/12/02
+ |
پایان...
طی چند روز آینده علی رقم میل باطنیم تصمیم گرفتم از اینجا اسباب کشی کنم و برم یه جای دیگه ای برای نوشتن چرت و پرتام پیدا کنم

هنوز تصمیمی برای اینجا نگرفتم

ولی احتمالا منفجرش می کنم(حذف)

یا شاید قبل از انفجار یه ردی از وب جدید براتون بذارم

شاید هم آدرس وب جدیدی که هنوز تاسیس نشده رو بعد از کلنگ زنی براتون بذارم

شاید هم تصمیمم عوض بشه اما بعید میدونم

        

به هر حال موقتا حلال کنید...

پایان


پشت صحنه :

آنچه بر لوح زمان میماند ، راه و رسم سفر است

رهگذر می گذرد...

                                                                             

 

هیچ | - سه شنبه 1389/11/05
+ |
جناب رئیس محترم استان
واقعا یه دونه از اون تشکرهای " جمعی از دانشجویان " به شما بدهکاریم که آخر متوجه نشدیم این جمعی از دانشجویان چه کسانی بودن که به خاطر این همه تاخیر در اتمام فاز اول محوطه سازی از شما تشکر کرده بودن ، چون تا اونجایی که ما میدونیم نمایندگان دانشجویی و جمعی از دانشجویان مخصوصا بچه های مهندسی داشتن به شما نامه میزدن که علت این همه تاخیر چی بوده و از شما توضیح می خواستن

داشتیم از تشکر حرف میزدم یکمی دور شدیم آخه هر چی به این بچه ها میگیم ، باور نمیکنن که جمعی از دانشجویان از شماتشکر کردن  

خب شاید علت این باشه که دانشجو متاسفانه یکمی عاقله و گاگول نیست و از جلوی کوههای گلستان میاد نه از پشت اون .

بازم دور شدیما

برمیگردیم به تشکر

واقعا باید از شما به خاطر حسن انتخاب خواهرزاده ی محترمتان به عنوان پیمانکار مسجد تشکر و قدردانی ویژه کنیم

راستی از یه بنده خدایی هم با واسطه شنیدیم که شما به یکی از مسئولین گفتید که قطر گنبدش با قطر گنبد مسجدالاقصی برابره

واقعا دست پیمانکار و شما و ... درد نکنه

چون این هم به موقع تکمیل و تحویل شد(!!!)

و در کل باید بگم هیچ پیمانکاری نمی تونست کار رو این طوری خراب کنه (حیف که دارم در مورد مسجد صحبت می کنم مگر نه می گفتم این طور گند بزنه)

ستوناش که روبروی هم نیست مخصوصا ستونای سمت راست که حتی اوناییکه هم رشته ی ما هم نیستن اگر بچسبن به دیوار این رو میتونن تشخیص بدن (شاید هم ما اشتباه می کنیم)

سقفش هم که با اولین بارون انگار آشپله شد و همه جاش آب داد آقای دکتر 

خوب سهش رو هم میگیرید و صداشو در نمیارید تا کسی متوجه نشه آخه پیمانکارش خواهرزادتونه

و به جای اینکه تصاویر موارد ذکر شده توی روی سایت قرار بگیره ، عکس های روز برفی دانشگاه رو میذارن روی سایت

نمیدونم شاید اینجا باید بگیم یک بام و دو هوا

یا کلک مرغابی

یا اگر اشتباهه اصلا همون سه گیری و رد گم کنی خودمون

من که شرمم میشه عکسا رو اینجا بذارم 


 پسنوشت ۱ : جدا از اینکه اتاق هایی هم که داخلش ساختن به هیچ شکل هندسی ای شبیه نیست .

پسنوشت ۲ : خودتان گفتید که قرار بوده این مسجد مثل مسجدالاقصی باشه ، اون هرم بالای مسجد هم شبیه مسجدالاقصی بود دیگه ؟؟؟!!! 

هیچ | - سه شنبه 1389/10/28
+ |
بسیج اساتید
وقتی که هیچ فعالیتی از بسیج اساتید دیده نمیشه (بگیم فعالیت مفید چون ممکنه کارهایی هم انجام داده باشن که در زیر به آن ها اشاره ای میکنیم) و علی رقم بارها مطالبه گری به صورت خصوصی و عمومی (بخوانید تذکر جدی-چون اونایی که باید در جریان باشن هستن) هیچ گونه تحرکی دیده نمیشه و اون موقعی که کارد به استخونت میرسه و مجبور میشی توی جلسه کم و زیادشون کنی و بعد از مدتی تغیییراتی رو میبینی واقعا امیدوار میشی که صحبت ها تاثیر گذاشته و مسئولین رو وادار کرده که یه تکونی به خودشون بدن و حداقل توی فضای مجازی اون صفحه ی خالی رو به یه فضای خبری تبدیل کنن (واقعا زحمت کشیدن!!!)

یه تغییر اساسیه دیگه هم کرده

مطمئنم حدس نمی زنید

اینکه به جای چارت اشتباه ، لوگوی بسیج اساتید رو روی سایت گذاشتن...

- من که باورم نمیشه یعنی این همه به خودشون تکون دادن

برای اینکه این همه تغییر مهم و اساسی رو باور کنید تصاویرش رو هم براتون گذاشتم

 

هیچ | - دوشنبه 1389/10/27
+ |
با همین بدیم میخونم

زیر آسمونت امشب

بارون خجلت میبارم

جز در خونت خدا جون

جای دیگه ای ندارم

تو خودت اینو میدونی

روی این بنده سیاهه

نامه ی اعمال زشتم

میدونم پر از گناهه

هر چی که بدم باشم من

عاشق اسم رضاتم

با همین بدیم میخونم

یکی از قربونیاتم

یادمه کوچیک که بودم

اسمشو مادر یادم داد

شدم از همون کوچیکی

دخیل پنچره فولاد

حرمش کربلایی

مث عباس و حسینه

این حیاط تا اون حیاطش

مث بین الحرمینه

شنیدم سجیتکم الکرم

شما رو رها کنم کجا برم

تو که آخر گره رو وا میکنی

پس چرا امروز و فردا میکنی

تا که دست همه رو خدا گرفت

دل ما بوی امام رضا گرفت

هممون مهمون ذوالکرم شدیم

همگی کبوتر حرم شدیم

هیچ | - جمعه 1389/10/24
+ |
راهیان نور

یاثامن الحجج راهیان نور رو با نیت شما شروع کردم

مولا کمک کن ، کمک کن واقعا همین رنگ و بو رو بگیره و بس...


واقعا همیشه راهیان نور سختی های خودش رو داره ولی معمولا بعدش برکات زیادی به همراهش میاد

خدایا به حق ضامن آهو کمک کن که توی این سفر که سختیاش داره شروع میشه تا آخر همین طوری بمونیم بی ریا (!) و فرمانبردار(!!)...


هیچ | - دوشنبه 1389/10/20
+ |
ترک پیمان

به نام اونی که پدر گرامیشون می فرمایند : « فداها ابوها » (پدرش به فدایش باد)

به نام ام ابیها

به نام مادر

یازهرا...


یازهرا مدد نما خون به دلتان نکنیم
در این زمانه بی رحم ترک پیمان نکنیم
هیچ | - یکشنبه 1389/10/19
+ |
دیوانگی

دلم هوای شب های ماه رمضون کرده ، دیوانگی هم عالمی دارد...

هیچ | - شنبه 1389/10/18
+ |
دو کلام بغض نگفته...

می خوام اینجا دو کلام حرف خودمونی بزنم ، البته اگه نمی خواید اسمش رو مطلب حاشیه ساز و... بگذارید

شاید خیلی ها فکر کنن که من با عوض شدن جناب آقای(ا-ر) خیلی خوشحالم و دارم با دمم گردو میشکنم ، اما واقعا این طور نیست و من همیشه نسبت به ایشون نهایت احترام و ارادت رو داشته و دارم و حتی توی برنامه های مختلفی که ایشون و بچه های پیام نور حضور داشتن و بنده مشغله ای داشتم سعی کردم اون برنامه رو شرکت کنم (هر چند نیم ساعت) تا دیده بشه که کدورتی وجود نداره .

و از همون لحظه ی اول که ایشون رو زیارت کردم به عنوان فرمانده خودم پذیرفتمشون ، ضمن اینکه سردار رو هم خیلی قبول دارم  شاید مصلحتی در کاره و با شناختی که از ایشون داریم  انشاء الله که حرکت اشتباهی انجام نداده باشن .

واقعا بعد از جلسه دیروز و اینکه متوجه شدم ایشون رو چه طور عزل کردن یکمی ریختم به هم ، آخه هر چی باشه توی همین مدت کم مسئولیت سازمان رو به عهده داشتن ، اگر فکر کنیم می بینیم یکمی نامردیه...

اما بعضی از سایر تغییرات واقعا احساس میشد (دیگه بازش نمی کنم...)

هیچ | - پنجشنبه 1389/10/16
+ |
امتحانات

آخه کدوم دیوونه ای وقتی مثلا امروز امتحان داشته و فردا هم دو تا امتحان تخصصی داشته باشه نصفه شب میشینه پای کامپیوتر ؟

هیچ | - پنجشنبه 1389/10/16
+ |
شب مرگ

خوابو می دیدم شب مرگ من است

فصل پاییز گل و برگ من است

غسل کردند و کفن پوشاندنم

در میان قبر خود خواباندنم

زیر تل خاک تا پیدا شدم

همرهان رفتند،من تنها شدم

از نهیب ترس اعضایم گرفت

لرزه از وحشت سراپایم گرفت

بعد چندی باز شد چشم ترم

دو ملک بودند بالای سرم

آن یکی با قهر سرکش آمده

این یکی با گرز آتش آمده

آن یکی می گفت از دینت بگو

این یکی می گفت اعمال تو کو ؟

آن یکی می گفت هان وامانده ای ؟

این یکی می گفت تنها مانده ای ؟

با خودم گفتم عذابم می کنند

در شرار قهر آبم می کنند

وای بر من قلب من را می درند

اَنقریبم سوی آتش می برند

ترس و وحشت فوق حالت بود و بس

پای تا فرقم خجالت بود و بس

زیر لب گفتم به آوای حزین

پس کجایی یا امیرالمؤمنین ؟

ناگهان نوری به قبرم خیره شد

دیده های خیره ی من خیره شد

در کنار قبر من در باز شد

قبر من گلخانه ای ممتاز شد

آمد آن آقا که یک سر نور بود

قبر من از نور،کوه طور بود

از کلامش درد من درمان گرفت

از نگاهش مرده من جان گرفت

در کنارم ايستاد و خنده کرد

خنده اي کرد و مرا شرمنده کرد

گفت با اذن حق امدادش کنيد

با تولاي من آزادش کنيد

گر چه دور از انتظارم بوده است

ليک عمري ريزه خوارم بوده است

سال ها در هيئت من گريه کرد

بارها بر غربت من گريه کرد

در عزاي همسرم فرياد زد

لطمه ها بر خود از آن بيداد زد

اينک اين بند کفن را وا کنيد

تا پلاک عشق او پيدا کنيد

يک کبودي هست روي سينه اش

حاکي از درد و غمي ديرينه اش

از اوان کودکي با شور و شين

سينه زن فرياد ميزد يا حسين
هیچ | - پنجشنبه 1389/10/16
+ |
کاری بکن که پیش همه برملا شوم...
آنان که التفات به دنیا نکرده اند

با نفس خویش ثانیه ای مدارا نکرده اند

خود بوده اند از اول و خود نیز مانده اند

در کفش هیچ کسی پای نکرده اند

با زور غمزه و رخ زیبا و با دروغ

خود را در قلب کسی جا نکرده اند

در آینه اگر به رخ خویش زل زدند

غیر از خدای خویش تماشا نکرده اند

چون چشم وا نکرده و خود را ندیده اند

با چشم بسته هم به حقیقت رسیده اند

بسکه در اندیشه ی خودیم********با دست خویش درصدد ریشه ی خودیم

آه ای خدا مدد به شما مبطلا شوم

با راه های آدمیت آشنا شوم

گر با شکست خویش به محبوب می رسم

کاری بکن که پیش همه برملا شوم

از لحظه های بی هدف زندگی من

من را بگیر تا کمی با خدا شوم

هیچ | - جمعه 1389/10/10
+ |
هشت...
من فکر می کنم این عدد هشت یه رابطه ای با ما داره

کشور آقا ثامن الحجج(امام هشتم)

هشت سال جنگ تحمیلی

هشت ماه جنگ نرم


همین طوری به ذهنم اومد ، خورده نگیرید

هیچ | - پنجشنبه 1389/10/09
+ |
سومین سفر موتوری...


بجز من فقط یک نفر می دونه این تابلو یعنی چی ؟ (همراه اولین سفر)


موتور+شب+جاده = ح م ا ق ت 

هیچ | - پنجشنبه 1389/10/02
+ |
دومین سفر موتوری...
وقتی یک شب میهمان خانه ی دانشجویی هستی خاطرات با هم بودن و زندگی دانشجویی در طرح ولایت برات زنده میشه

واقعا شور و نشاط و انرژی خاصی رو حس می کنی و اینکه هر کدام از شهری و با میزان پایبندی اعتقادی متفاوت اینجا جمع شده اند برای هدفی مشترک و در کنار هم تاثیزاتی نیز از یکدیگر می پذیرند .

اما زندگی دانشجویی به هر حال مزایا و سختی های خودش رو داره ، اینکه از افراد خونواده دوری ، دیگه باید خودت به فکر غذا باشی و مادری نیست که غذایی آماده کنه ، لباسی بشوره و... (اینجاست که قدر میدونی)

اما بچه های شیرازی که ما تو طرح باهاشون زندگی می کردیم (خصوصا پیام نوریا) همون بهتر که تو خونه ی خودشون هستن و لازم نیست تو خونه ی دانشجویی زندگی کنن چون همیشه ساعت 8 که کلاس بود تازه هلک هلک از خواب بیدار میشدن و تا آماده میشدن که برن سرکلاس (دو قدم اونورتر) میشد 8:30 ، حالا بماند که سر کلاس هم همش خواب بودن (فیلماش هم موجوده)

درس و مرس هم که هیچی...

ولی خداییش خاطرات اذیتایی که می کردیم (بخوانید شیطنت یا جنب و جوش یا هر چیز دیگری!!!) فراموش شدنی نیست (بعضی از فیلمای این هم موجوده)-(انشاءالله که حلال کنن و حلال کنید//اگر خوبی ای دیدین که از دستمون در رفته و اگر بدی ای دیدین که حققتون بوده// [چشمک] )


همه ی این تنبلی هایی که ذکر شد شامل حال من هم میشد اما توی اردوی جهادی خیلی کمتر بود

اگر حسش بود شاید بعدا لحظاتی از طرح ولایت و اردوی جهادی رو بیارم...


هیچ | - دوشنبه 1389/09/29
+ |
طعنه نزن مدعی که گریه نیست کار مردا

مردومیخوای بشناسی بیا به جمع روضه گردا


انفجار چابهار واقعا از اون حوادثی بود که آدم(!!!) رو اذیت میکنه

خوش به حال اونایی که رفتن

و انشاءالله صبری زینبی برای جانبازا و خونواده ها

این محرمیست که خون ریختن درش حرامه

اون از فتنه ی سال قبل و حوادث روز عاشورا و این هم امسال .

هیچ | - شنبه 1389/09/27
+ |
اطعام...
محرم که میشه ، مخصوصا نزدیک تاسوعا و عاشورا هر جایی که بری میبینی که دارن غذای نذری پخش می کنن حالا یه جایی کمتر و یه جایی بیشتر و توی هر خونه ای که بری میبینی حداقل به اندازه ی دو سه روز براشون غذای نذری آوردن

یا مثلا وقتی قربونی میکنن اول به اطرافیان خودشون میرسن

یا تا یه کسی حاجتی داشته باشه فلان غذا رو نذر می کنه

و...

(حالا جدا از نیت افراد که واقعا بعضیا با اخلاص و برخی هم برای خودنمایی و ریا این کار رو انجام می دن)اما به نظر من میرسه که اگر این اطعام دادنا کمتر میشد و هزینه اش رو جمع می کردن و به عنوان مثال می دادن به افرادی که نیاز دارن یا صرف اموری بشه که اولویت بیشتری داره امام حسین(ع) هم بیشتر راضی میشه

خواهشا توی این زمینه اگر اشتباه می کنم ، راهنماییم کنید 

هیچ | - چهارشنبه 1389/09/24
+ |
چرا طرح تحول اقتصادي؟ (2)
بانك: زمينه برابر براي دسترسي به منابع بانكي فراهم نيست. تمركز و سلطه بانكداري دولتي در نظام بانكداري كشور بالاست و براساس سياست‌هاي كلي اصل 44 بايد تحولي در نظام بانكداري ايجاد شده و واگذاري بانك‌هاي دولتي به بخش خصوصي تسريع شود سرعت و گسترش بانكداري الكترونيك بسيار كنداست كه بايد اين موضوع نيز تسريع شود.نظام بانكي بايد در خصوص تأمين مالي كارآفرينان و سنت پاك قرض‌الحسنه جهت‌گيري كند. نظام بانكداري در توليد آمارهاي اقتصادي و ايجاد پايگاه آماري دچار ضعف است كه بايد اين مشكل مرتفع شود.

نظام ارزي: نظام ارزی كشور در ماده 4 قانون چهارم توسعه به صورت شناور مديريت شده مشخص شده كه بايد تحقق يابد. با توجه به نوسانات ارزي برنامه های اقتصادی كشور نيز با اتكا به ارز نفتي، پر نوسان است لذا بايد تناقض های قانوني در خصوص ارزش‌گذاري پول ملي مرتفع شود‌، و نرخ ارز بهینه که همزمان تورم وارداتی و صادرات را مد نظر داشته باشد بررسی شود.

گمرك: گمرك‌هاي كشور بسيار پراكنده و متعدد هستند كه كارايي آن‌ها را كاهش داده است. مقررات پيچيده و فراوان و ناهماهنگي در وظايف آن‌ها با سازمان‌هاي ديگر وجود دارد و بايد تحولي در اين خصوص انجام شده و مجراي واحد و يكسان براي جلوگيري از تداخل وظايف در دستور كار قرار گيرد.

بهره‌وري: به ازاي هر هزار دلار توليد، در كشور ما هفت بشكه نفت و در كشورهاي صنعتي يك بشكه نفت مصرف مي‌شود. با اينكه نسبت سرمايه‌گذاري به توليد ناخالص داخلي در كشورهاي صنعتي و كشورهاي موفق جنوب شرقي آسيا (حدود 29 درصد در سال‌هاي 2000 ـ 1974 و در همين دوره در ايران حدود 28درصد) بوده است. يعني با كشور ما تفاوتي ندارد اما رشد بهره‌وري سرمايه‌ نسبت به آن‌ كشورها تفاوت معناداري دارد. هنوز در كشور يك نظام منسجم سنجش و اندازه‌گيري بهره‌وري وجود ندارد كه بايد اين موضوع به سرعت تحقق يابد.

نظام توزيع: نظام توزيع كالا و خدمات در كشور بسيار سنتي و ناكارا است. لذا نوسازي شبكه توزيع، يكي از ضرورت‌ها است و بايد برنامه‌هاي تقويت شبكه توزيع، منطقي‌كردن تعداد و فعاليت توزيع‌كنندگان و كوتاه‌كردن فاصله توليد تا مصرف، نظارت و كنترل صحيح جريان توزيع كالا ، استفاده از سياست‌هاي صرفه‌جويي در توزيع و رفاه مصرف‌كنندگان، تحقق يابد. به عنوان مثال به دليل نا‌کارایی نظام توزیع ، تولید کنندگان کالاهایشان را به قیمت پایین می فروشند و از طرف دیگر همان کالاهای با قیمت بسیار بالا به دست مصرف‌کننده می رسد واین تفاوت قیمت تنها نصیب واسطه‌گران می‌شود.

بررسي اجزاء اين نارسايي‌ها و مشكلات و راه‌حل‌هاي آن، طي دو سال نشست و كار كارشناسي در ستاد راهبردي دولت متشكل از چهار معاون رئيس‌جمهور، نه (9) وزير و سه اقتصاددان، منجر به مطرح‌شدن طرح تحول اقتصادي شد كه هنوز نيز ادامه دارد و تاكنون حدود 25000 نفر ساعت كار كارشناسي در كارگروه‌هاي مختلف طرح تحول اقتصادي انجام شده است. رويكرد اين طرح بر موضو‌ع‌هاي كليدي به جاي پرداختن به همه بخش‌ها و موضو‌ع‌هاي اقتصادي است كه خود رويكردي بر حسب كارايي و بهره‌وري است. لذا، هدفمندكردن يارانه‌ها، ماليات، بانك، گمرك، نظام توزيع، ارزش‌گذاري پول ملي و بهره‌وري از موضوع‌هاي طرح تحول اقتصادي است.
هیچ | - جمعه 1389/09/19
+ |
نی نامه (جدی نگیرید...)

                بشنو از نی(بنده!!!) چون حكایت میكند                   واز جدائی ها شكایت میكند   

                کز نیستان(اردویی) تا مرا ببریده اند                         از نفیرم مرد و زن نالیده اند

                سینه خواهم شرحه شرحه از فراق           تا بگویم شرح درد اشتیاق

                هر كسی كاو دور ماند از اصل خویش(اردویی)     باز جوید روزگار وصل خویش(اردویی) 

                من به هر جمعیتی نالان شدم                   جفت بد حالان و خوش حالان شدم

                هر كسی از ظنّ خود، شد یار من               از درون من نَجَست اسرار من

                سر من از ناله ی من دور نیست                 لیك چشم و گوش را آن نور نیست

                تن ز جان و، جان ز تن مستور نیست            لیك كس را دیدِ جان دستور نیست

             آتش است این بانگِ نای و، نیست، باد        هر كه این آتش ندارد، نیست باد

             آتش عشق است كاندر نی فتاد                 جوشش عشق است كاندر می  فتاد

             نی حریف هر كه از یاری برید                      پرده هایش پرده های ما درید

             همچو نی زهری و تریاقی كه دید ؟             همچو نی دمساز و مشتاقی كه دید ؟

             نی حدیث راهِ پر خون میكند                        قصه های عشق مجنون میكند

             دو دهان داریم گویا همچو نی                     یک دهان پنهانست در لبهای وی *

             یکدهان نالان شده سوی شما                   های و هوئی در فکنده در سما *

             لیک داند، هر که او را منظر است               کاین دهان این سری هم، زآن سَر است *

             دمدمه این نای از دمهای اوست                 های و هوی روح از هیهای اوست *

             محرم این هوش، جز بی هوش نیست        مر زبان را مشتری، جز گوش نیست

             گر نبودی ناله نی را ثمر                              نی جهانرا پر نکردی از شکر *

             در غم ما روزها بی گاه شد                        روزها با سوزها همراه شد

             روزها گر رفت، گو رو، باك نیست                 تو بمان، ای آنكه چون تو، پاك نیست

             هر كه جز ماهی، ز آبش سیر شد              هر كه بی روزیست، روزش دیر شد

             درنیابد حال پخته، هیچ خام                         پس سخن كوتاه باید، والسلام

             باده در جوشش گدای جوش ماست            چرخ در گردش اسیر هوش ماست *

             باده از ما مست شد، نی ما از او                قالب از ما هست شد، نی ما از او *

             بر سماع راست هر تن چیر نیست              طعمه هر مرغکی انجیر نیست *

             بند بگسل، باش آزاد، ای پسر                    چند باشی بند سیم و بند زر

             گر بریزی بحر را در كوزه ای                         چند  ُگنجد؟ قسمت یك روزه ای

             كوزه ی چشم حریصان پُر نشد                   تا صدف قانع نشد، پر دُرّ نشد

             هر كه را جامه ز عشقی چاك شد              او ز حرص و عیب، كلی پاك شد

             شاد باش ای عشق خوش سودای ما         ای طبیب جمله علتهای ما

             ای دوای نخوت و ناموس ما                        ای تو افلاطون و جالینوس ما

             جسم خاك از عشق بر افلاك شد               كوه در رقص آمد و چالاك شد

             عشق، جان طور آمد عاشقا                       طور مست و، خَرّ موسی صاعقا

             سّر، پنهان است اندر زیر و بم                     فاش اگر گویم جهان بر هم زنم *

             آنچه نی میگوید اندر این دو باب                   گر بگویم من جهان گردد خراب *

             با لب دمساز خود گر جفتمی                      همچو نی من گفتنیها گفتمی

             هر كه او از همزبانی شد جدا                     بینوا شد، گر چه دارد صد نوا

             چون كه گل رفت و گلستان در گذشت         نشنوی زآن پس ز بلبل سر گذشت

             چونکه گل رفت و گلستان شد خراب           بوی گل را از که جوئیم؟ از گلاب *

             جمله معشوق است و عاشق پرده ای       زنده معشوق است و عاشق مرده ای

             چون نباشد عشق را پروای او                    او چو مرغی ماند بی پر، وای، او

             پر و بال ما کمند عشق اوست                    مو کشانش میکشد تا کوی دوست *

             من چگونه هوش دارم پیش و پس ؟            چون نباشد نور یارم پیش و پس

             نور او در یَمن و یَسر و تحت و فوق              بر سر و بر گردنم چون تاج و طوق *

             عشق خواهد كاین سخن بیرون بود            آینه، غماز نبود، چون بود ؟

             آینه ات دانی چرا غماز نیست ؟                  زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیست

             آینه کز زنگ آلایش جُداست                        پر شعاع نور خورشید خداست *

             رو تو زنگار از رخ او پاک کن                          بعد از آن، آن نور را ادراک کن *

             این حقیقت را شنو از گوش دل                   تا برون آئی به کلی، زآب و گل *

             فهم اگر دارید، جان را ره دهید                    بعد از آن، از شوق، پا در ره نهید *

 

 

هیچ | - چهارشنبه 1389/09/17
+ |
چرا طرح تحول اقتصادي؟ (1)
قصد دارم یه مدت مطالبی رو در مورد طرح تحول اقتصادی بذارم ، این هم اولین قسمتش ، ضمنا از نظرات هم خوشحال میشیم

رشد اقتصادي و توليد در كشور متناسب با ظرفيت منابع انساني و طبيعي ما نيست و كمتر از توان و ظرفيت و استعدادهايمان توليد مي‌كنيم، لذا داراي بيكاري به ميزان بسيار بالا هستيم. چون رشد اقتصادي ما تكيه بر نفت دارد، داراي نوسان‌هاي زيادي است و اين نوسان و ناپايداري در برنامه‌ها و متغيرهاي كلان اقتصادي مشاهده مي‌شود. متكي بودن درآمدها‌ي دولت به فروش نفت، بودجه دولت را متأثر كرده و افزايش نقدينگي و تورم را نتيجه داده است.

بودجه دولت به درآمد نفت متكي است چون ماليات كفاف مخارج را نمي‌دهد. لذا اصلاح ساختاري بودجه، وابسته به اصلاح نظام مالياتي و استفاده از ظرفيت مالياتي است. ماليات در كشور ماحدود هشت درصد ارزش توليد ناخالص كشور است كه در كشورهاي ديگر اين شاخص بیش از بيست‌درصد است.

ادامه مطلب


ادامه مطلب
هیچ | - یکشنبه 1389/09/14
+ |
حسین (ع)
حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود ،

افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند

و بزرگ ترین دردش را بی آبی نامیدند .

هیچ | - پنجشنبه 1389/09/11
+ |
محرم
بار الها اجلم را به تاخیر انداز ، چند روزیست دلم تنگ محرم شده است...
هیچ | - پنجشنبه 1389/09/11
+ |
قوله (ع) في انّ الله معهم :
اِنَّ اللهَ مَعَنا ، فَلا فاقَهَ بِنا اِلي غَيرِهِ ، وَ الحَقُّ مَعَنا فَلَن يُوحِشَنا مَن قَعَدَ عَنّا .

سخن آن حضرت (ع) در اينکه خدا با آنان است :
خدا با ماست ، و با بودن او نيازي به ديگري نداريم و حق با ماست ، و از اينکه کسي از ما روي گرداند ترس و وحشتي نداريم .

 

هیچ | - دوشنبه 1389/09/08
+ |
مصاحبه رادیویی !!!
خیلی مایل بودم این مطلب رو همون دیروز بنویسم اما به دلیل (+) نمی تونستم .
۱/۹/۸۹حوالی ساعت ۹ بلکه هم دیرتر جناب مسئول تماس می گیرند و می گویند :"فردا باید یه نفر برای مصاحبه در مورد اردوی جهادی بره ... " .

هر چی می خوای زیرش در بری که فلانی یا فلانی یا فلانی بره نمیشه ، ظاهرا هر کدام به نحوی گیر هستن .

می کنی که بری اما با شرط فحش دادن به مسئولین(بخوانید انتقاد) - این شدت فشار رو می رسونه ، آخه توی این چند مدت جدا از بحث های حوزه و راستای انجام امور دیگه ای این فدر حمایت و پشتیبانی و احساس مسئولیت و دغدغه ی مسئولین رو دیدی که مجبوری از این واژه استفاده کنی - 

به هر حال تصمیم می گیری که بری مصاحبه و بعدش هم بری سر کلاس عملی (C) .

قراره برنامه مصاحبه راس ساعت ۹ صبح شروع بشه(!)از اونجایی که می دونی همه ی کارا با نظم(!!)پیش میره و همه ی برنامه ها سروقت شروع میشه(!!!) ساعت ۸:۵۵ از خونه میزنی بیرون . حدود ۹:۱۰ می رسی دم در - خیلی وقت اینجا نیومدی حدودا یک سال- .

میری داخل و بعد از چند دقیقه پیاده روی (من و پیاده روی!) میزسی به قسمت مربوطه . وارد اتاق میشی ، تعدادی از خواهران و برادران را میبینی ، سلام میکنی و میشینی . بعد از چند لحظه متوجه می شوی که این ها همه از یک دانشگاه آمده اند از...

دقایقی بعد جناب مسئول (با مسئول خودمون استباه نشه) به شما خوش آمد می گویند و بیان می کنن که قرار بوده از صدا و سیما ساعت ۹ بیان اما تا حالا نیومدن ، به برادری که کنارت هست میگی که انشاءالله تا ساعت ۱۱ میان .

لحظاتی بعد از شما پذیرایی می شود کلوچه و رانی (تو تمام مدتی که توی مجموعه بودم -۸۳-، دومین باری بود که رانی می دیم ) - احتمالا این هم مانند برنامه های ابلاغی دانشگاه است که دانشگاه نهایت همکاری را می کند اما توی برنامه های دیگه تا می تونن چوب لا چرخ ما می کنن(مطلبی رو که بارها به مسئول امور فرهنگی متذکر شده ام) . برای اینکه اصالت بسیج مستضعفین رو حفظ کنی (!)آن را میل نمی کنی (ای کاش همه ی کارات هم اینجوری بود) .

حالا مونده بودم چطوری باید حداقل یک ساعتی رو آروم و یک جا رو =ی صندلی بنشینم (به هر حال چون توی جمع فقط برادرا نبودن) - یادم به صحبت های یکی از مسئولین حج عاشورایی افتاد که می گفت لحظات قبل از سفر و توی جلسات برای اینکه بتونید کارتون رو پیش ببرید ، خیلی مظلوم بودی-آخه تو سفر فقط یکمی اذیتشون می کردیم- .

اما میبینی که دانشجویان دانشگاه مذکور چطور راحت با هم برخورد می کنن ، لحظاتی فکر می کنی که چرا این ها این طوری هستن و ما توی مجموعمون طور دیگه ای ؟؟؟

(اینجا به مجموعه ی خودتان امیدوار می شوید)

خلاصه می مونی که توی این مدت چکار کنی ، دفتر یادداشتت رو در میاری (همون دفتر سبزه) و صفحه به صفحه ورق می زنی ، هر صفحه اش خاطره ایست گویا این دفتر خاطرات است نه دفترچه ی یادداشت .

بالا خره همین طوری خودت رو سرگرم می کنی تا حدودا ۱۰:۴۵ خانم گزارشگر تشریف میارن . گزارشگری که درجه ی سرهنگی جناب مسئول را با تردید بیان می کند(!!!)

قرار است فقط از عملکردها گفته شود و ابتدا آقای مسئول و سپس دانشجویان صحبت کنند-نه اینکه از رو بخونن- قبل از شروع ضبط مقداری در مورد نحوه ی ضبط بحث می شود من کما کان ساکتم و می بینم که هر کدام از دانشجویان حداقل یک صفحه ای در دست دارند گویا قرار است سخنرانی کنند .

نیشخند های معروف همراه با سکوتم آغاز می شود (+) اما اینجا فقط این کافی نبود و تصمیم داشتم عقده هایی هر چند اندک بگشایم .

گزارشگر نیز سعی در آوردن توجبه برای بچه هاست و ظاهرا فقط به دنبال تعریف هاست .

اما تصمیم من چیز دیگری است -هیچ کس مطلع نیست ، چه بچه ی آرومی!!!-

یکی از اعضا سئوالی از بنده می پرسد ، جوابی می دهم متوجه می شود که صحبت های من کمی رویکردش متفاوت خواهد بود .

مصاحبه با یک سری سئوال آغاز می شود و پیش می رود و همه در حال بیان عملکردها و تعریف ها می باشند و دانشجویانی که بدشان نمی آید کمی بلف کنند -این موضوع نیز رو بنده هم تاثیر گذاشت و زمانی که گزارشگر از من پرسید که از چه زمانی وارد بسیج سارندگی شدی جواب دادم از همون ابتدای دوران دانشجویی ، اما منظورم بسیج سازندگی نبود چون که ما چیزی به نام بسیج سازندگی که نداشتیم ، ما یه بسیج داشتیم اون هم دانشجویی .-

مصاحبه با نفر دوم تموم می شود ومن نفر سوم هستم .

پیش بینی می کنم جمع حاضر از صحبت هایم جا بخورند حتی شاید مخالفت هم بشود ، توکلت علی الله .

اما سر صحبت و انتقاد هایم رو که شروع کردم ، انگار که حرف سایر دانشجویان هم همین بود و سایرین نیز همراه شدن .

و خلاصه مجری که انتظار داشت حرف هایی رو بزنیم که مطابق میلشان باشد-و من با اینکه یقین داشتم این صحبت ها پخش نخواهد شد ، حرف هایم رو زدم و جواب قانع کننده ای از جناب مسئول نگرفتم - .

بماند که هنگام مصاحبه هر از گاهی صداهای ناهنجاری می آمد و مجبور میشدی صحبتت را تکرار کنی -زنگ موبایل ، صدای آواز و... -

اذان می شود ، گویا اذان هم مانند همین صداهاست برای گرفتن گزارش چون دقایقی ضبط متوقف می شود .

علی ای حال صحبت هایت رو انجام میدهی .

مصاحبه تا حوالی ساعت یک طول می کشد وبا گفتن عبارتی در مورد یکی از تاثیرات این اردو(که روزهای اول اردو وقتی عکس جمکران رو نشون بچه ها میدادی می گفتن حتما شاهچراغه یا امام رضا یا ... اما روزهای آخر چه نامه هایی به امام زمان خود می نویسن و قول میدن که هر روز ۵ دقیقه با امامشون صحبت کنن) گزارشگر فیلش یاد هندوستان می کند که گزارش دیگری نیز در مورد امام زمان بگیرد ، اما این بار مصاحبه نمی کنی - آخه تو کی هستی که بخوای در مورد امام زمان صحبت کنی ؟؟؟-

خلاصه خداحافظی می کنی ، تشکر می کنند و میروی (ابتدای پله ها یادت می افتد که برگ ملاقات رو امضا نکردی،با خودت میگی مهم نیست) میروی تا باز هم بعد از دقایقی پیاده روی که به دم در می رسی میبینی که اون بنده خدایی که دم در نشسته میگه باید حتما امضا گرفته بشه ، بهش میگی بابا ما فلان جا هم که میریم اینقدر گیر نمی دن ، خلاصه میگی چشم و میری که یه امضا بگیری ، پیش اولین مسئولی که میری که امضاشو بگیری ، می فرمایند که حتما باید بری خدمت همون مسئول ملاقات شونده و هر چی میگی بابا باید برسم دانشگاه (خیر سرمون ۱۲کلاس عملی داشتیم) دلایلی تخیلاتی می آورند ، در حین صحبت هاشون چشمی میگویی و میری بیرون و باز هم بعد از مدتی پیاده روی میرسی خدمت یکی از نیروهای قسمت مربوطه و یه امضا میگیری و میای بیرون .

یه نگاهی به ساعت میندازی میبینی ۱۳:۱۰ است و از اونجایی هم که مصدومی و نمی تونی توی برنامه ی بعد ازظهر فوتسال دانشگاه حضور پیدا کنی تصمیمت عوض می شود و ناچارا سر خر (ببخشید موتور) رو به سمت منزل کج میکنی و بی خیال کلاس میشی .    

 

هیچ | - چهارشنبه 1389/09/03
+ |
آقا اجازه!
آقا اجازه! اين دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان!

قصدم گلايه نيست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به اين نوشته بگوييد «داستان»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمين
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کوير
باران بيار و باز بباران از آسمان

- اهل بهشت يا که جهنم؟ خودت بگو!
- آقا اجازه! ما که نه در اين و نه در آن!

«يک پاي در جهنم و يک پاي در بهشت»
يا زير دستهاي نجيب تو در امان!

آقا اجازه!............................
.......................................!

باشد! صبور مي شوم اما تو لااقل
دستي براي من بده از دورها تکان...

هیچ | - سه شنبه 1389/09/02
+ |
آقاي ما!

در عبور از گذر لحظه ها، در تپش مدام زمين و نگاه زهرآلود زمان، دستهاي ما تو را مي طلبد يا مولا!
مهر در سراشيب جاده ي عمل زير چرخهاي سنگين ستم له ميشود در نبودت!
تو ما را رها نخواهي کرد و ما هر روز و هر ساعت و حتي هر ثانيه در آرزوي زيارت رخ چون خورشيدت، دست بر آسمان داريم و در محمل نياز، از پروردگار بلند مرتبه، ظهور پرشکوه تو را تمنّا مي کنيم!
آقاي ما!
بيا که احساس نيازمند توست!
پرنده ها در سلام صبحگاه خود تو را مي خوانند و گلها به اميد نوازشت رخ مي نمايانند!
بيا که دستهاي نا توان ما در آرزوي ياوري تو مولا، شب و روز از گونه هامان قطرات شبنم را بر مي چيند و لطافت باران را به جاده هاي عشق مي پاشد، بلکه گلستاني بسازد از گلهاي ناز و اطلسي که فرش راهت باشد و خاک قدمت!
بيا که زمين تشنه ي محبت و سلام توست و زمان در نقطه ي انتظار ايستاده است

هیچ | - یکشنبه 1389/08/30
+ |
ریا
اون بچه بسیجی ها رو دیدی وسط بیابون چجوری با اخلاص و بدون هیچ چشم داشتی داشتن به زائرا خدمت می کردن+اطاعت پذیری+؟؟؟

اما من (اولش نوشته بودم ما گفتم شاید به کسی بر بخوره)با ریا ، با مسئول بودن...


واقعا که اونا مرد هستن و ما بچه ، با کارامون


اصلا عرفه رو حتی به اندازه ی سال های قبل هم احساس نکردم

وای بر من...

هیچ | - جمعه 1389/08/28
+ |
هیچکس "همراه" نیست

"تنهای اول"

الهم عجل لولیک الفرج

هیچ | - شنبه 1389/08/22
+ |
یک روز مانده به...

این هم حتما حکمتی داره

ال.۲آ

هیچ | - سه شنبه 1389/08/18
+ |
151
یه دیروزی ما بعد از مدت ها با این اتوبوس محترم ۱۵۱ همسفر شدیم ، بابا  جدیدا با این ترافیک خیلی طول میکشه ، حدوا یک ساعت بیشتر شد
راستی کرایش هم ۱۲۵ تومن بود.

به این میگن "مرفهین بی درد"...

هیچ | - یکشنبه 1389/08/16
+ |
منوي اصلي
خانه
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ

درباره وبلاگ

ساير امکانات


طراح قالب